کم کم پاییز داره میاد!(متاسفانه مدرسه هام داره واز میشه!)
پاییز خیلی چیزه ای قشنگی داره
مثلا برگ های رنگی رنگی که از درختا میریزن زیر پاهات خش خش میکنن
یا نم نم بارون که میریزه رو سرت و منتظری که تند شه و عین دیوونه ها میری زیر بارون که مثلا قدم بزنی بعد عین موش آب کشده میشی بقول دوستام میچایی (هر کی خربزه میخوره پای لرزشم میشینه البته !میخواستی دیوونه بازی در نیاری)
زوزه ی بادهاش که بر گه هارو تو هوا معلق میکنه
و کل اینا باهم میشه
پیاده روی تو یه کوچه ی خوشگل که سر تاسرش خونه های کوچولو و از سرش تا تهش همش درخت های بلنده،با میاد و برگ ها رو به سمتی که داری راه میری معلق میکنه(خواهشا گیر ندین به این کلمه ،کلمه ی مناسبش به ذهنم نرسید تازه کلی هم به این کلمه فکر کردم یادم نیومد خب!مگه تقصیر منه؟مدرسه داره واز میشه مخم به بوق رفته!)بارون میاد و کم کم داره تند میشه چقدر قشنگه ...
وقتی بارون میریزه رو سرت خودش عالمی داره خیلی حس جالب و قشنگیه اونم بدون (جالا نرین اینکارو بکنین بعد مریض شین بعدا بگین تو گفتی!میخوایین مریض نشین یه چتر بگیرین رو سرتون)ولی حیف من هیچ وقت نتونستم این لحظه رو امتحان کنم و هر سال امیدوارم که دیگه اون سال بتونم اون لحظه هارو امتحان کنم و ازشون لذت ببرم
اگه بازم نمی تونین اینکارو بکنین پشینین از پشت پنجره بارون رو نگاه کنین!
بارون خیلی چیز آرامش بخشیه به آدم حس خاصی میده صدای تق تق وقتی میخوره به شیشیه،صدای رعد و نور برق زیباترین لحضات بارونن
حالا فرض کن نشستی کنار شومینه به بارون نگاه میکنی،موزیک لایت میگوشی با یک لیوان هات چاکلت وای چه حالی میده!(اینو من امتحان کردم خیلی حال میده!شما هم امتحان کنین ضرری نداره تازه مشتری هم میشین:دی!)
خلاصه اینکه بارون خیلی قشنگه
ولی فصل های دیگه هم زیبایی های خاص خودشون رو دارن
زمستون با برفش همه جا رو سفید میکنه بازم برف بازی و اذیت کردن دوستان با گوله برفی و هرهر خنیدیدن و دویدن دنبال همدیگه برا زدن یه گوله برفی به هم دیگه
لیز خوردن ها و افتادن ها و آدم برفی های هچل هفت که درست میکنیم!
سرمایی که دوباره مجبورمون میکنه پالتو وپوتین و دستکشو کلا لباس های گرم بپوشیم اینا خودشون خیلی قشنگن!
خوردن یه قهوه ی داغ بهت میچسبه در هر حالت
بهار با آب هواب حل و چلش معلوم نیست گرمه سرده چیه؟!
استرس برا امتحانامون(این یکی دیگه قشنگ نیست)
یهو آفتاب میزنه یهو بارون میاد!(خله دیگه) و گل های خوشگلش اینا هم خیلی قشنگن
تابستون که کلا خیلی باهاش حال میکنم
گرماش که تا مغز استخوونت رو میسوزنه وخوردن یه بستنی و آب یخ تو این لحظه ها بهت خفن میچسبه!
و بهتر از همش اینه که تعطیلی
اینا همه نشون میده که زندگی همچنان ادامه داره و اینکه سهراب سپهری گفته تا شقایق هست زندگی باید کرد بنظر من چرت و پرتی بیش نیست باید بگی چه شقایق باشه چه نباشه زندگی اجباریست(کاریشم نمیشه کرد!)
مثلا من هفته ی آینده این ساعت معلوم نیست سر کلاس کدوم درس مزخرف دارم چرت میزنم:دی!
کلا روزگار رو گذاشتن رو دور تند و هر لحظه که بگذره دیگه بر نمی گرده حواستون باشه
پ.ن:مدرسه دار واز میشه نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!
پ.ن:بارون رو دوست دارم
پ.ن: ممکنه به دلیل گرفتاری واسه مدرسه رفتن دیگه کمتر آنلاین بشم وب رو بروز کنم
پ.ن:این روز ها هم میگذره و به خاطره ها میپونده از تک تک لحظه هاتوون چه شیرین چه تلخ استفاده کنین
پ.ن:چه آپ ادبی نا امید کننده به زندگی نوشتم!(بقول مهسا دمم قیژ:دی!)
۱۳۸۸ شهریور ۲۷, جمعه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر