سه چشمی به کار عشق استاد
به من درس محبت یاد میداد
مرا از یاد برد آخر ولی من
بجز او عالمی زا بردم از یاد
خدایا چه مرگمه ؟!
احساس خفگی میکنم !
دلم میخواد یکی بهم گیر بده تا تموم حرصمو سرش خالی کنم !!
دنبال بهانه میگردم که گریه کنم !
همیشه وقتی خلیلی دلم گرفته میرم بیرون قدم میزنم ولی تو این مورد بهتر که نمیشم هیچ بدتر هم میشم !
بوف کور و خریدم که مثلا بخونم این چند روز تعطیلی بابام از اونجایی که همه چیو می دونست وقتی فهمید ازم گرفتش گفت تا وقتی مثله قبلت نشدی حق خوندن اینجور کتاب هارو نداری !
می خوام تنها باشم ! این چیز زیادیه ؟!
دلم میخواد برم یه جایی داد بزنم !
حرفای دوستام بهم امید میده ولی با باوری که خودم دارم همون امیدی هم که به آینده دارم رو از بین میبره!
پ.ن: خدایا تو که درد و میدی درمونشم بده دیگه !
پ.ن:خدایا کمک کن !
پ.ن: چرا همه معتقدن که من باید تحمل کنم ؟
پ.ن: هر چی فکر می کنم به هیچ نتیجه ای نمی رسم !
پ.ن: چرا من حرفای بابامو نمی فهمم؟
پ.ن: چرا نمیتونم گریه کنم ؟

اخه پس چی میشه گفت سانی
پاسخ دادنحذفبگیم تحمل نکن؟
اخه بی تحمل که نمیشه زندگی کرد عزیزم
سلام زيبا نوشتي لينكت كردم بي زحمت لينكم كن
پاسخ دادنحذفسلام دوست خوبم بازم آپم اگر دوست داشتي بيا ممنون
پاسخ دادنحذفhttp://spectre.persianblog.ir/
Blog Gashangi dari
پاسخ دادنحذفسلام عزيزم
پاسخ دادنحذفمنو ميشناسمت توام مي شناسيم:دي
ولي نمي گم كي بيدم:)
حالا ميگم بهت فعلا لينكم كن تا بعد:دي
منم لينكت كردم
پ.ن : دماغتو بگير يه دونه با مشت بزن تو صورت خودت گريت در مياد:دي
http://my-day.blogfa.com/