اولش یه چیزی بگم اونم اینکه انگار بازدید اون یکی وبم بیشتر بود ولی من دیگه حاضر نیستم بر گردم به بلاگفا به اندازه ی کافی برام مشکل ایجاد کرده...!
واسه مورد قبلی هم خودم یکاریش می کنم شما نگران من نباشین:دی(برو باب)
خب بسه دیگه میرم سر موضوع اصلی:
تا دیروز احساس غم و درد و ناراحتی واینا داشت خفم میکرد تا اینکه دوستم(خدا بگم چیکارش کنه!)sms داده میرسد اینک بوی مدرسه و از این جفنگیات(ای بوق تو روحت)من خیلی از مدرسه خوشم میاد اینم نمک میپاشه رو زخمم !این حس درد و بدختی واینام بهتر که نشد هیچ بدتر نیز شد!دلم میخواست خودمو خفه کنم!
کی حال مدرسه رو داره تو این هیری ویری:دی!
خودم کم بد بختی دارم اینم بیاد روش اصلا حوصله ی دیدن مدیر،ناظم ودبیر واینا رو ندارم خدا یا به کی بگم؟1حالا میدونم اندوه بزرگی نیست اما آخه خودتون حساب کنید
امروز:از ساعت 7 صبح تا 4 بعد ز ظهر برو مدرسه مثل خر درس بخون بیا خونه دوباره بشین درس بخوون فردا امتحان داری!
فردا:از ساعت 7 صبح تا 4 بعد ازظهر بازم تو مدرسه ای دوباره بیاخونه مثل خر درس بخوون فردا دوباره امتحان داری!پس فردا:...
هفته ی بعد:...
ماه بعد:...
یه جمعه هم که بیکاریم باید بشینیم کارای مدرسمونو بکنیم...آی قلبم
وقتی میبینم این کلاس اولی ها انقد شوق و ذوق دارن واسه مدرسه گریه م میگیره دلم میخواد برم بهشون بگم مدرسه یه جایی از جهنم بدتر!ولی این بیچاره ها قراره دوازده سال تو مدرسه باشن از حالا میخوره تو ذوقشون!حالا با وجود دوستان وشیطنت هایی که سر کلاس میکنی ممکنه یکم قابل تحمل شه ولی بازم...!
من خودم سال سوم راهنمایی بود از بس سر کلاس شیطنت کردم واینا مجبور شدم دوبار تحد بدم که دیگه عمرا سر کلاس شیطوونی نکنم:دی!(فکر کنم اینجا :دی هر چقدر درجه ش بره بالا تر بهتر باشه:دی!)همون دوستم جفنگم بهم گفت مانتو واینا گرفتی؟!داغ دلم تازه شد...کی حال داره پاشه بره تولیدی که مدرسه معرفی کرده مانتو بگیره:دی!بخدا اصلا حسش نیست!
خاطراتی که از مدرسه باقی میمون خیلی شیرین هستن اینو قبول دارم من از عمق مدرسه متنفرم:دی!دوباره یه مانتو شلوار سورمه ای و مقنعه ی مشکی بیاد بره تو کمد لباسات...!
دوباره کلی کتاب بیاد بره تو کمدت...!
دوباره بین کتابات خوابت ببره...!
دوباره آی دیرمه آی دیره واسه رفتن به مدرسه شروع شه!
دوباره الان پا میشم...باشه 5دقیقه دیگه... شروع میشه...!
دوباره...(واقعا بازم بگم؟؟؟!!!)
البته چیزای خوبش هم کم نیست مثلا گذاشتن باد کنک زیر میز دبیر:دی!
یا مثلا وقتی وقتی دبیر فیزیکت داره رد میشه بارش صدای...اهم دراری :دی !(اینجا دیگه :دی کمه!)
یا از دبیرت سوتی بگیری در مواقع لازم ازش استفاده کنی :دی(البته هرکی خربزه میخوره پای لرزشم میشینه!)
البته خوشبختانه 2سال بیشتر نمونده(غیرا از امسال)خیلی خیلی شاد هستم که 2سال دیگه این دوران اسارت تموم میشه
حالا بعد دوازده سال سگ دو زدن حالا دانشگاه هم قبول شی... بازم اونجا سگ دو بزن مدرک بگیر...!کار کو؟!چی میشی؟!که چی؟!این همه تلاش واسه چی؟!تازه اونوقتِ که به خودت میایی وفحش و میکشی به جون خودت که چرا آخه این همه سال از عمر خودمو هدر دادم؟!حداقل اینجا هیچی نمی شی!اینجا لیاقت در حد یه سنگِ بی جونه!
البته درسم نخونی هم هیچی نمیشی!ولی حد اقل بهت زور نداره که من این همه سال رفتم درس خوندم حالا من چیم ؟!چرا من بیکارم؟!
چون کار نیست و تو هم انقد سگ دو زدی برا این مدرک کذایی ت دپرس میشی میوفتی گوشه خونه زل میزنی به دیوار تا بمیری!آخه چرا؟!
پ.ن1:از این دوتا آهنگ خیلی خاطره های خوبی دارم(BackstreetBoys-StraightThroughMyHeartMus وDario - Chera Miri)چه جورایی وقتی میشنومشون یه حس خاصی بهم دست میده!
پ.ن2:دارم توی یه منجلاب دست وپا میزنم کسی هست که صدامو بشنوه!
پ.ن3:دنیامون خیلی مسخره و سیاه شده!
پ.ن4:بسه دیگه دورویی خودمون باشیم!
پ.ن5:چرا وقتی میشه محبت باشه به جاش تنفر رو جا بدیم؟!
پ.ن6:یکی یه فالب خوب نداره؟بشدت نیازمدم خواهشا یکی کمک کنه!
۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سهشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

سلام می دونم با خوندن نظر من اعصابت خورد می شه من بال دار هستم ولی باید بگم این قدر سخت نگیر همین که داری می ری مدرسه خودش نشون می ده که خوشبختی نشون می ده چیزی واسه خوردن داری چیزی واسه پوشیدن داری.
پاسخ دادنحذفچی بگ. همیشه نیمه ی خالی لیوان رو نبین.هر دو نیمه رو نگاه کن
بال دار
سیاهچاله قیافه ته ! :D سیاهچال !
پاسخ دادنحذفهیوم ، باید با خودت حرف بزنم ! یادته میخواستی بهم یه چی بگی ؟!
که این طور ! چه جالب که اسممون یکیه چون من تا حالا با دختر دیگه ای که هم نامم باشه بر نخورده بودم !
پاسخ دادنحذفالان با آرمینا ذکر خیرتون بود !
امم ، سانیا جان ! باید قبول کنی درس خوندن تنها راه استقلال مادی و فکریه ! اقلا توی ایران .هم سن هم که هستیم !!!
جالب بود .
خوشوقت شدم !!!
راستشو بخوای خود من هم تا حالا با دختری که هم اسمم باشه بر خورد نکرده بودم
پاسخ دادنحذفهمین امروز ساعت4 صبح وبتو دیدیم
اِ با آرمینا در مورد من هم حرف میزدید!
من میدونم که درس خوندن تنها راه استلال نادی وفکریه میگم خسته شدم از بس 9 سال ساعت7 صبح رفتم مدرسه و4 بعد از ظهر برگشتم وخونه دوباره روز ازنو روزی از نو...
ایول ایول...میدونی روحیاتت بیشتر به پسرا میخوره تا یه دختر :دی البته من خودم پسرم!!!
پاسخ دادنحذفولی میدونی چیه رفیق(شرمنده رفیق صدات میکنما :دی)هیچ راهی نداری جز اینکه بسوزی و بسازی...اگه نخوای بخونی باید بری و بلا نسبت مثه خر کار کنی...البتهتو که دختری شرکت مرکت و این چیزا منشی شی!!!که اینم تحصیلات میخواد شاید باورت نشه ولی چند روز پیش تو روزنامه توی ستون نیازمندیها کارگرساده نوشته بود" به چند عدد اقای لیسانسه ترجیحا غیر سیگاری و زیر 20 سال جهت کار در صحافی نیازمندیم"
الان دیگه حتی رفتگری و اشغال جمع کردنم مدرک میخواد!!!
ولی میدونی تمام مشکلات کجاست موقعی که مدرک میگیریو میبینی که هیچ کاری نیست که بکنی..این یکی ....سوزی داره!!!!